تبليغاتX
I'm alive with your Love ... My love

1. محمدرضا گلزارِ بزك كرده(یك عدد كامل)
2. مهناز افشار و الناز شاكردوست به میزان كافی
3. نیروی آموزش دیده برای دست و پا زدن در پشت صحنه
4.تجهیزات اعم از دوربین، نور، صدا، حركت!

روش تهیه:
قبل از شروع- محمدرضا گلزار را در اتاق گریم خوب ورز می‌دهیم. كمی به‌اش پیاز می‌مالیم و می‌اندازیم‌ش جلوی دوربین(در اینجا خانم‌ها و آقایان وبلاگ‌نویس دقت داشته باشند كه میزان پیاز مالیده شده باید به حدی باشد كه اشك از چشمان گلزار جاری شود. او شكست عشقی خورده و علت این شكست و ضربه سنگین روحی به او خانواد دختر مورد علاقه او بوده است. اگر فرد مونثِ طرفدار گلزار كه در حال تماشای فیلم است با گلزار احساس همذات پنداری پیدا كرد و با خودش گفت: آخی بمیرم، اگه من به جای دختره بودم خانوادم از خداشون هم بود! مشخص می‌شود كه میزان پیاز مالیده شده بسیار خوب بوده و به مرحله بعد می‌رویم)
حدود 10 دقیقه می‌گذاریم تا گلزار با شعله ملایم جلوی دوربین حسابی جا بی‌افتد. سپس مهناز افشار را با مقدار متنابهی ناز و عشوه و كرشمه- درسته به محمدرضاگلزار اضافه می‌كنیم، شعله زیر گاز را زیاد می‌كنیم كمی نمك و فلفل می‌زنیم و این مغلمه را تا زمانی كه ببننده دچار غش و ضعف شود هَم می‌زنیم. شعله زیر گاز را كم می‌كنیم و الناز شاكردوست را به آرامی اضافه می‌كنیم و در همین حال به هم زدن ادامه می‌دهیم تا الناز شاكردوست حسابی با مواد قبلی مخلوط شود. دیگر تقریباً آماده است. جهت تزئین می‌توانید از حسام نواب صفوی و حمید گودرزی بر حسب سلیقه استفاده كنید. نوش جان‌تان!

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 23:33 توسط ّّFatiBonny |

ترکه زن ژاپنی میگیره هر پنج دقیقه بهش میگه خوب خوابت میاد برو بگیر
بخواب….! :)))))))

لره زنگ میزنه قم میگه آقا لطفا یه امام جمعه برای ما بفرستین… میگن:
یکی فرستادیم… لره میگه: اونو کشتیم باهاش امامزاده ساختیم یکی دیگه
بفرستین !!! :))))))))

ترکه رو می برن دادگاه بهش میگن چرا زنت رو کشتی، اونم شب دوم عروسیت؟
میگه آخه باکره نبود.. میگن خوب همون شب اول می کشتیش، میگه آخه اون شب
بود..!! :)))

ترکه میره کلانتری میگه جناب سروان طوطی من گم شده… افسره میگه خوب
حالا ما چکار کنیم برات؟ ترکه میگه هیچی، فقط میخواستم بگم هر فحشی که به
آخوندا میده نظر شخصی خودشه…. :))))

چرخه زندگی مرد ها… در بچگی، مامان ذلیل… جوونی، دوست دختر
ذلیل…میان سالی، زن ذلیل….پیری، فرزند ذلیل… بعد از مرگ، ذلیل
مرده….:))

یه روز یه ترکه می میره شب اول قبر…… ۶۲ فرشته میان پیشش ۲ تاشون ازش
سوال می کردن ۶۰ تاشون حالیش می کردن :)))))))))))))))))))

یارو میره خواستگاری، از دختره خوشش نمیاد، به بابای عروس میگه: ما میریم
یه دور میزنیم، بر می‌گردیم

ترکه بچش کور بدنیا میاد، پسر هم بوده؛ اسمشو میزاره حیدر مریم زاده :)))))))

زن رشتیه زایمان می‌کنه، رشتیه با یه دسته گل بزرگ میره بیمارستان و به
زنش میگه: مادر شدنت مبارک! زنش میگه: ممنون، امیدوارم تو هم یه روز پدر
بشی….. :)))))

مگسه توی سالگرد ازدواجش، همسرش رو بغل می‌کنه و بهش میگه: عزیزم، من تو
رو با هیچ گهی عوض نمی‌کنم… :)))))

ترکه میره کتابخونه کتابش رو پس میده… خانم کتابدار میگه: خوب کتابش
جالب بود؟ میگه والا شخصیت زیاد داشت، داستان خاصی هم نداشت… کتابداره
میگه: ای وای پس این شما بودین دفترچه تلفن منو برده بودین؟ :))))

می دونی آماره ازدواج در چه حیونی بیشتر است ؟ ………تو حلزون چون هم
خونه داره هم ماشین :))

مادره به بچش میگه : می دونم موهای خواهرت رو کشیدی شیطونه گولت زد. بچه
هم میگه :آره ولی لگدی که تو دلش زدم ابتکار خودم بود :))))

ترکه کا رخانه عمامه سازی می زنه بعد از یک هفته پلمپش می کنند.بهش می
گن:تو کارت خوب بود جیکار کردی پلمپش کردند؟می رن تحقیق می کنند می بینند
روی عمامه ها آرم نایک می زده :)))))))

از لره می پرسن آرزوت چیه؟ میگه: دکتربشم از اتاق عمل بیام بیرون بگم: متاسفم

ترکه ماه رمضون میره خونه دوستش می خوابه دوستش بهش میگه “سحر” صدات
کنم؟؟ ترکه می گه نه همون غضنفر صدام کنی بهتره …!!

لره با شلوار ورزشی میره مسجد بهش میگن چرا با شلوار ورزشی اومدی مسجد
میگه امروز مسابقه قرآن دارم

اصفهانیه میره مکانیکی، به تعمیرکار می گه: ۱ قطره روغن تو موتور، ۱
لیوان آب تو رادیات، ۱ لیتر بنزین تو باک بریز. تعمیرکاره می گه:
لاستیکتم کم بادس! می خوای توش بگوزم؟

ترکه میره دانشگاه به ۲ دلیل می فهمن ترکه ! ۱.. سامسونتشو می زاره تو
زنبیل ۲.. وقتی استاد تخته رو پاک می کنه اونم دفترشو پاک می کنه

به ترکه میگن “علی یارت” میگه یار خودتون تیم ما تکمیله !

ترکه می ره آزمایشگاه با پرستاره دعواش می شه میگه اصلا «انمو» بدین می خوام برم

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 12:32 توسط ّّFatiBonny |

بازيگران:
يك عدد پسر
يك عدد دختر
عده اي براي خالي نبودن عريضه (سياهي لشگر)

سمنو (پرده اول)
يك عدد پسر پاي اينترنت نشسته چت ميكند و بي خيال با همه حرف مي زند. (همه در اينجا همان سياهي لشگر هاي اين نمايش هستند) ناگهان دختري وارد چت روم ميشود و پسر كمي دلش يك جوري مي شود.با دختر حرف ميزند.ازasl و اسم و محل زندگي شروع ميكند...
-asl plz?
-من رويا از تهران و سنم هم نميگم...مگه نميدوني نبايد از يك خانم سنش را پرسيد...!
و كم كم اين دختر با بقيه برايش متفاوت ميشود و قضيه كمي احساسي مي شود.(از اين به بعد آهنگ تايتانيك پس زمينه نمايش است.)
-چه غذايي را دوست داري؟
- بيف استر..
-وا..مگه همچين غذايي هم هست!
-همون بيف استراناگف است!!ولي مي دوني ما بس كه خورديم با اسم كوچيك صدايش ميكنيم!!
از شكلكهاي مسنجري كه برايش مي فرستد حالي به حالي مي شود و بافنت هاي دختر احساسش فرق مي كند!! كار به جاهاي باريكتر ميكشد و تلفن رد و بدل ميكنند. پاي تلفن با شنيدن صداي هم حسابي دلباخته هم ميشوند .
صدايي شبيه صداي بوق تريلي مي گويد : چقدر صداي تو قشنگه!!
و صدايي شبيه صداي مرغ ميگويد : صداي تو كه بهتره!!
و دهان جفتشان مثل سمنو شيرين ميشود!!

سيب (پرده دوم)
قرار ملاقات مي گذارند. هم ديگر را مي بينند.هفته اي يك بار گردشي در جاهاي خوش آب و هوا ي تهران و پاركهايي مثل پارك جمشيديه ميروند.
پسر هنوز خودش را براي دختر ميگيرد و دختر اداي آدمهاي كاملا عاشق را در مي آورد.'': تو چه خوب باشي و چه بد من همين جوري دوستت دارم.''
يكي از نظراتي كه پسر مي دهد اين است كه :'' من اگر جاي شهردار بودم حتما اين پارك را تنها براي دختر ها و پسرها مي ساختم و اصلا اجازه نمي دادم كسي تنها وارد شود!!.''و دختر هم حرفهاي پسر را تاييد مي كند!!
پسر تمام سعي اش را ميكند كه مثل آرنولد يا تام كروز خودش را نشان بدهد .مثلا در يك صحنه كاملا ساختگي جلوي ماشين ميپرد كه مثلا دختر خانم خدايي نكرده زير ماشين نرود!! و دختر هم مثل جنيفر لوپز رفتار ميكند!!و گاهي خودش را با سوفيا لورن عوضي ميگيرد!!
و بعد از اين قضايا به اين نتيجه مي رسند كه نمي توانند اين همه دوري را تحمل كنند و بايد با هم ازدواج كنند (البته بعد از چند دٿعه بيرون رفتن نميدانم....) و قضيه به خواستگاري و مراسم سنتي مي كشد.
و خلاصه دختر و پسر به عقد هم در مي آيندو همه چيز به خوبي و خوشي.....''
_ هاي نويسنده پنج پرده ديگر مانده..
_ ا...فكر كردم فيلم هندي است...ببخشيد....پس ادامه ميدهيم.

سماق (پرده سوم)
كم كم كمي كارشان حالت رسمي پيدا مي كند. مدام با هم بيرون مي روند و از تمام پاركهاي تهران و حومه !!خاطره مي سازند. اسم اين مرحله را گذاشتيم سماق چون مثل سماق روي كباب خوشمزه است..!!
حرفهاي عشقي وش و رفتارهاي رمانتيكانه از مراحل لاينفك اين مرحله است.
و مدام سعي مي كنند به هم ثابت كنند كه ''تو هموني هستي كه من مي خواستم.''

سكه (پرده چهارم)
پسر كمي به فكر فرو ميرود .او بايد شغلي دست و پا كند و شايد هم براي همسرش (همان دختر ) هم كاري بجويد چون '' زندگي كه شوخي بردار نيست ننه جون!!''''
از اين به بعد نامش سكه است.چون پسر بدو كار بدو....كجا به هم برسند خدا عالم است...
دختر كمي از وضعيت نا به سامان اقتصادي ناراضي است و زبان به غر غر ميگشايد و پسر هم كلافه ميشود.

سير (پرده پنجم)
اين پرده كمي وسايل احتياج دارد...ترجيحا لوازمي كه راحت خرد شوند!! سر همان مسائل مادي يا ديگر مسائل مهم از جمله طرز راه رفتن و مدل مو و .....دعوا آغاز ميشود..
-تو از اول منو نمي فهميدي ....
-ا...نه بابا ...تو خيلي مي فهمي!!
-يعني ميگي من نفهمم!!؟
-آره ميگم...مي خوام بدون چه كار مي تووني بكني...
و از اينجا همان وسايل مذكور وارد گود ميشوند و بر سر هم خرد ميكنند...
البته لازم به ذكر است كه دعوا مثل سير ترشي است كمش مزه زندگي است زيادش باعث اذيت مي شود و دل را مي زند....

سركه (پرده ششم)
حالت قهر بعد از دعوا هم كمش خوب است و زيادش دل را ميزند و گلو را ميسوزاند...
_.......(پسر سرش را تا جايي كه بتواند روي روزنامه خم ميكند.)
-......(دختر هم به طرز خيلي تابلويي تلويزيون گوش ميدهد و محل نميگذارد.)
ان شاالله هيچ كس زياد از سركه نخورد...آمين...بگو آمين..ا..ا....بگو آمين...حالا شد...خدا از دهنت بشنود.

سبزه (پرده هفتم)
كنار سفره هفت سين نشسته اند.پارسال اين موقع هيچ كدام همديگر را نمي شناختند ولي امسال كاملا همديگر را ميشناسند چه شناختني!!كم كم براي هم جا مي افتند و به هم عادت مي كنند...عادتي عاشقانه... (در ضمن بالاخره با هم آشتي ميكنند.) از اين جا به بعد تمام زندگي شان سبزه است....مثل سبزه رشد مي كنند و بارور مي شوند و مي شكفند

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 1:4 توسط ّّFatiBonny |

اولین پیام رسیده از ماهواره امید: زهمین گرد است.

دومین پیام از ماهواره امید: خورشید بدور زمین میچرخد

سومین پیام گزارش شده از امید: ….. در ماه نیست

چهارمین خبر از ماهواره امید من خسته شدم دارم بر میگردم

پنجمین پیام از ماهواره امید دریافت شد: من باید اینجا چیکار کنم؟

ششمین پیام از ماهواره امید مخابره شد یه دونه کارت شارژ 2000 تومنی ایرانسل بفرستید تا بازم پیام بدم.!

هفتمین پیام مخابره شده از ماهواره امید: مقداری آب بر روی کره زمین مشاهده میشود،احتمال وجود حیات است

هشتمین پیام ماهواره امید به زمین: بنزینم تموم شده کارت سوخت بفرستید

نهمین پیام ماهواره امید: جون مادرتون اینقدر مسخرم نکنید

دهمین پیام ماهواره امید : دارم سقوط میکنم، زیر پامو خالی کنین

یازدهمین پیام مخابره شده از ماهواره امید: من از این بالا روی اسرائیل تف کردم!

دوازدهمین پیام ماهواره امید، بازی ایران و کره یک یک شد.

سیزدهمین پیغام رسیده از موشک امید : هیچ چیز قابل مشاهده نیست !!!!! به دلیل نور زیادی که از مرقد… می آید کور شدیم
.
.
هجدهمین خبر رسیده از ماهواره امید: اینجا تاریکه من میترسم

به علت قرار گرفتن امید درفضا, به ناهید و زهره هشدار داده شد حجاب خود را رعایت کنند

ماهواره امید به علت لایی کشی بین ماهواره ها ، سرعت غیر مجاز و مسافر کشی بازداشت شد.

در پی پرتاب موفقیت آمیز ماهواره امید و دستیابی ایران به تکنولوژی فضایی ، نام کهکشان راه شیری به بزرگراه شیخ فضل الله نوری تغییر یافت

پس از قرار گرفتن امید در فضا به ناهید و زهره اخطار داده شد حجاب خود را رعایت کنند

لحظاتی قبل ماهواره امید از ارتباط نا مشروع بین بهرام و زهره خبر داد

ماهواره امید از کشف یک امامزاده بین زحل و مریخ خبر داد
بنا بر خبر پرتاب ماهواره ی امید، نیروی انتظامی اعلام کرد: بزودی برای کنترل روابط میان امید و زهره یک فروند سفینه ی گشت ارشاد به فضا خواهیم فرستاد

ماهواره امید از مدارخارج شده است وفقط به دور سیاره زهره می چرخد واین پیام هارا ارسال میکند؛الهی دورت بگردم،جیگر چند سالته؟

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 2:42 توسط ّّFatiBonny |

سلام چطورین ؟ خوفین؟ خوشین؟ اااااااااااااااااااا........ کلی خبر جدید دارم که نمیدونم از کدوم یکی شروع کنم. خب اول اینکه کارنامه ها رو دادن  خب به درک واسه ترمه دیگه بیشتر درس میخونیم. دیگه اینکه ۱ شنبه اجرای تئاتر دارم برام دعا کنید. مهمترین خبر هم اینکه برادرزاده ی کوچمولوی من راه افتاده و فقط بلده بگه بده . بده. بده.....حالا چی رو باید بهش بدیم خودش هم نمیدونه من میدونم ولی بهش نمیدم. خب دیگه خیلی پررو شدین چرا اینقدر از من حرف میکشین؟ بقیه ی خبر ها در قسمت بعدی. فعلا بای

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 10:18 توسط ّّFatiBonny |

کارهایی که می شه تو آسانسور انجام داد:

وقتي در اسانسور بسته ميشه با صداي بلند بگين :نترسين.. نگران نباشين ..لازم نيست خونواده هاتون رو خبر کنين چند لحظه ديگه در باز ميشه

وقتي از آسانسور پياده ميشين دگمه همه طبقات رو بزنين…مخصوصا اگه يه عده هنوز تو آسانسور هستن

يه دوست خيالي تون رو جوري که انگار همراه شما هست به همه معرفي کنين و شروع کنين الکي باهاش حرف زدن

رو به ديوار آسانسور در حالي که پشت تون به همه هست بايستين…اگه شما نفر اولي باشيد که سوار شدين به احتمال زياد بقيه هم همين کارو ميکنن

يه دفه بگين : اي واي ..نه .. بارون گرفت… بعدش چترتون رو باز کنين

از همه آدرس اي- ميلشون رو بپرسين و بعد آدرس هاشون رو مسخره کنين

توي يه دستمال فين کنين سپس به بقيه نشون بدين

در کيفنون رو باز کنين و انگار يکي اون تو هست يواش بگين ..هواي کافي داري؟؟؟

هر کسي که وارد ميشه باهاش دست بدين و يه سلام عليک حسابي بکنين و بگين ميتو نه شما رو جنا ب تيمسار صدا کنه

هر از چند گاهي صداي گربه در بيارين

به يکي از مسافر ها خيره بشين بعد يه دفعه بگين ..ا وه تو که يکي از اون هايي…بعد تا ميتونين ازش فاصله بگيرين

يه عروسک خيمه شب بازي دستتون بکنين و با بقبه مسافر ها از طرف اون حرف بزنين

هر طبفه که ميرسين ..صداي دينگ در بيارين..بعد به يکي از مسافر ها بگين نوبت تو هست …خدا بيامرزتت

يه صندلي (تا شو) با خودتون بيارين يه دوربين با خودتون بيارين و از بقيه مسافر ها عکس بگيرين

البته اگه ديدين همون پايين تحويلتون دادن به بيمارستان از ما به دل نگيرين

از : جککده. کام

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 1:19 توسط ّّFatiBonny |

چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟

به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند

چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد؟

زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد، مردها همان جا قرار دارند

شباهت آقایون با آگهی های بازرگانی چیست؟

شما نمی توانید یک کلمه از حرف های آنها را باور کنید و هیچ چیز برای زمانی بیش از 60 ثانیه دوام نمی آورد

ورزش کنار دریای آقایون چیست؟

هر موقع خانمی را می بینند شکم هایشان را تو می دهند

به یک مرد با نصف مغز چه می گویند؟

با استعداد

خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟

من می تونم کارمو بهتر از این انجام بدم

در آمریکا به یک مرد باهوش و با استعداد چه می گویند؟

توریست

یک وضعيت غير قابل كنترل چیست؟

صد و چهل و چهار مرد در يک اتاق

برای درست کردن پاپ كُرن به چند مرد نیاز است؟

سه تا، یک نفر ماهیتابه را بر روی گاز نگه میدارد و دو نفر دیگر گاز را تکان می دهند تا گرما به تمام سطح ماهیتابه برسد

آقایون لباس هایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟

"کثیف" و " کثیف اما قابل پوشیدن"

تنها یک مرد می تواند یک ماشین ارزان قیمت 2 ميليون توماني بخرد و
یک سیستم صوتی 4 ميليون توماني بر روی آن نصب کند

شما به مردی که همه چیز دارد چه می دهید؟

زنی که به او نشان دهد چگونه می تواند از آنها استفاده کند

چرا مردان تنها در نیمی از زندگی خود با بحران مواجه هستند؟

زیرا آنها در تمام طول زندگی خود در دوران نوجوانی به سر می برند

آینده نگری یک مرد چگونه مشخص می شود؟

به جای یک بطری 2 بطری مشروب بخرد

نازکترین کتاب دنیا چه نام دارد؟

چیزهایی که مردان در مورد زنان می دانند

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 22:40 توسط ّّFatiBonny |

از بهشت که بیرون آمد دارایی اش فقط یک سیب بود سیبی که به وسوسه آن را چیده بود و مکافات این وسوسه هبوط بود.

فرشته ها گفتند تو بی بهشت می میری. زمین جای تو نیست . زمین همه ظلم است و فساد. آدم گفت: اما من به خود ظلم کرده ام. زمین تاوان ظلم من است. اگر خدا چنین بخواهد.... پس زمین از بهشت بهتر است.

خدا گفت: برو و بدان جاده ای که تو را دوباره به بهشت میرساند از زمین می گذرد زمینی آکنده از خیر و شر آکنده از حق و باطل از خطا و از صواب و اگر خیر و حق و صواب پیروز شد تو باز خواهی گشت وگرنه.......

و فرشته ها همه گریستند. اما انسان نرفت.انسان نمی توانست برود. انسان بر در گاه بهشت وا مانده بود. می ترسید و مردد بود.

و آن وقت خدا چیزی به انسان داد.چیزی که هستی را مبهوت کرد و کائنات را به خبطه وا داشت.

انسان دست هایش را گشود و خدا به او اختیار داد.

خدا گفت: حال انتخاب کن. زیرا تو برای انتخاب کردن آفریده شدی. برو و بهترین را برگزین که بهشت پاداش به گزیدن توست.

عقل و دل و هزاران پیامبر نیز با تو خواهند آمد تا تو بهترین را برگزینی. و آنگاه انسان زمین را انتخاب کرد و رنج و نبرد و صبوری را. و این آغاز انسان بود.

عرفان نظر آهاری

 

 

خب امیدوارم اندکی به راه راست هدایت شده باشید

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 1:9 توسط ّّFatiBonny |

وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم

وقتی که دیگر رفت

من به انتظار آمدنش نشستم.....

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم

وقتی او تمام کرد

من شروع کردم

وقتی او تمام شد من آغاز شدم

و چه سخت است

تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن

مثل تنها مردن

 

عشق تشنه میشود خون بایدش داد

سرد میشود آتش بایدش زد

گرسنه میشود قربانی بایدش کرد

عشق با قربانی  با خون نیرو میگیرد

زلال می شود رشد می کند پاک و بی لک می شود

 گرم و نورانی می شود..........

از هرچه جز خود زدوده میشود

مجرد بی غشی صافی ناب !

آی!راست می گویم.

این کلمات چه می فهمند؟!

 

مرا کسی نساخت..... خدا ساخت!

 (دکتر علی شریعتی)

+ نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 0:59 توسط ّّFatiBonny |

سلام چطورین خوفین ؟ ببخشید جوابتونو نمیدم به خدا فرصت نمیکنم......

۱. راز دلتو به هیچکیییییییییی نگو

۲. همه رو دوست داشته باش

۳. درستو بخون

۴. همیشه بخند

۵.نا امید نشو هیچوقت ....... اکثر آدما وقتی نا امید میشن که چیزی به موفقیتشون نمونده

۶. دوست دختر پسراتو بریز دور بزار واسه وقتی که بزرگ شدی

۷. از من کینه به دل نگیری که جواب کامنتاتو نمیدما

۸. همیشه واسه همه دعا کن مطمین باش خدا اول دسته خودتو میگیره.......

 

.......بسه دیگه سقفه من هشته

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 13:59 توسط ّّFatiBonny |